تبلیغات

 
 
آرشیو موضوعی

 

آرشیو ماهانه

 

دوستان

 

آمار

 

خروجی ها

 

Designed by : My Computer team

   
 
انتشار نتایج آزمایش‌ها و تحقیقات برخی از مراكز علمی و متخصصان و دانشمندان مستقل درباره آسیب‌های طرح‌های واكسیانسیون سازمان‌های بهداشتی معتبر و ارتباط این طرح‌ها با گسترش برخی بیماری‌های مهلك همچون سرطان، ایدز و ... در این جوامع در مراحل نخستین با انكار شدید این سازمان‌ها و نهایتاً با سكوت سنگین آن‌ها همراه شده است. امروزه بسیاری از پزشكان و متخصصان، از ساخته دست بشر بودن بیماری مرگبار ایدز و نقش غربیان در انتشار آن سخن می‌گویند.
برنامه ریشه‌كنی فلج ‌اطفال كه مورد حمایت سازمان بهداشت جهانی، یونیسف، سازمان بین‌المللی روتاری و مراكز كنترل بیماری ایالات متحده می‌باشد، بر آن است تا در ماه‌های آینده، هفتاد و چهار میلیون كودك آفریقایی را واكسیناسیون نماید.
امروزه كانون این بیماری، كشور نفت‌خیز نیجر است كه پرجمعیت‌ترین كشور آفریقایی محسوب می‌شود. این برنامه واكسیناسیون در پاییز 2004 یعنی زمانی‌كه روحانیون مسلمان در بخش‌های مسلمان‌نشین شمال نیجر مدعی شدند كه این برنامه، توطئه غربیان برای از بین بردن جمعیت این مناطق است، با مشكل روبه‌رو شد. به دنبال این ادعا، آزمایش‌های آزمایشگاهی مشخص ساخت كه این واكسن‌ها حاوی استروژن و دیگر هورمون‌های جنسی زنانه است كه خود شاهدی بر آن می‌باشد كه این واكسن‌ها آلوده به مواد عقیم كننده است.
منبع


بعد از آن بود كه مقامات نیجر، بر پایه انتشار برخی گزارش‌ها كه از آلودگی واكسن‌های سازمان بهداشت جهانی به ویروس‌های سرطان‌زا و نیز ایدز خبر می‌داد، به خود آمدند. سیاهان آفریقا نیز همانند سیاهان آمریكا، نسبت به طرح‌های واكسیناسیون دولتی همواره مشكوك می‌باشند و با سوء‌ظن می‌نگرند.

دكتر دیوید هیمن، مدیر برنامه ریشه‌كن بیماری‌های سازمان بهداشت جهانی، با بیان این مطلب كه واكسن خوراكی فلج ‌اطفال كه حاوی ویروس زنده اما ضعیف شده ویروس فلج‌اطفال است، كاملاً سالم و ایمن می‌باشد، نیجر را در انتشار این بیماری به كشورهای همسایه مقصر دانست.

امروزه سازمان بهداشت جهانی كه برجسته‌ترین نهاد علمی و بهداشتی در عرصه بین‌المللی محسوب می‌شود، اسیر سیاست‌های قدرت‌های جهانی شده است. به عنوان نمونه، دولت بوش هم‌اكنون در اقدامی، دستور به محدود شدن ارتباط بین وزارت بهداشت و خدمات انسانی كشورش با مقامات سازمان بهداشت جهانی داده است. در اقدامی دیگر، وزارت بهداشت آمریكا هرگونه پاسخ دانشمندان این كشور به درخواست‌ها و سؤالات سازمان بهداشت جهانی را منوط به كسب اجازه از مقامات سیاسی وزارت بهداشت نموده است. این تصمیم جدید و همچنین تصمیم دیگر دولت در منع نمودن دانشمندان دولتی از شركت در كنفرانس‌های بین‌المللی را می‌توان بخشی از دخالت سیاسی در مسائل مرتبط با بهداشت دانست.

واكسن‌های ضدبارداری و سازمان بهداشت جهانی

در مارس 2004، هاروناكاتیا دانشمند داروشناس و رئیس دانشكده پزشكی احمدوبلو در زئیر، نمونه‌هایی از واكسن خوراكی فلج‌اطفال سازمان بهداشت جهانی را برای آزمایش بیشتر به هند فرستاد. در پی این آزمایش‌ها، آلودگی جدی این واكسن‌ها آشكار شد.

طبق گزارش یازدهم مارس، كاتیا این سؤال را مطرح نمود كه چرا بایستی این واكسن خوراكی، چنین شرایطی را داشته باشد. وی در پاسخ به سه سؤال خود، دو فرضیه را این‌گونه مطرح ساخت. اول این‌كه، تولیدكنندگان و مبلغان این واكسن‌ها، اهدافی پنهانی دارند كه درك و كشف آن نیازمند تحقیقات بیشتر است و دوم این‌كه، همواره نگاه غربیان به كشورهای جهان سوم به نحوی است كه به توانایی و نیز تجهیزات ما در آزمایش این‌گونه واكسن‌ها باور ندارند.

وی در پایان گزارش خود متذكر این نكته می‌شود كه كسانی كه به نام واكسن فلج‌ اطفال این داروهای جعلی را وارد كشور كرده‌اند، باید همانند دیگر مجرمین مورد تعقیب قانونی قرار گیرند.

البته این نخسین باری نیست كه سازمان بهداشت جهانی متهم به استفاده از واكسن‌های ضدباروری شده است. در دهه‌های گذشته نیز میلیون‌ها زن مكزیكی، نیكارگوئه‌ای و فلیپینی، توسط این مقامات اغفال شده و مورد تزریق واكسن كزاز قرار گرفتند كه تعدادی از آن‌ها حاوی نوعی هورمون زنانه بود و به ناباروری و یا سقط جنین در آن‌ها انجامید.

در سال 1995، سازمان بین‌المللی حیات بشر، با متهم ساختن سازمان بهداشت جهانی، مدعی شد كه واكسن كزاز تولیدی كشور كانادا، آشكارا حاوی نوعی هورمون زنانه مخصوص دوران حاملگی موسوم به HCG است. این سوء‌ظن زمانی افزایش یافت كه مشخص شد، این واكسن در میزانی خاص یعنی پنج برابر میزان معمولی، در مدت سه ماه و فقط به زنان حامله تجویز شد. پس از آن كه تعداد غیرمعمولی از این زنان، با خونریزی رحمی و سپس سقط جنین روبه‌رو شدند، مشخص گشت كه هورمون موجود در واكسن، علت این مسأله بوده است.

شواهد متعددی حكایت از آن دارد كه از دهه 1970 تاكنون، سازمان بهداشت جهانی به آزمایش و تحقیق در مورد واكسن‌های ضدباروری كه به سقط جنین می‌انجامد، مشغول است. زنان كشورهای جهان سوم كه مورد تزریق واكسن كزاز قرار گرفتند، با نوعی تولید پادتن مقابله كننده با هورمون HCG یعنی هورمونی كه بدون آن رشد جنین با نقص همراه می‌شود، روبه‌رو شدند. این واكسن را می‌توان به عنوان ابزاری پنهانی و ناشناخته در راستای مقابله با باروری دانست. به دنبال آزمایش و بررسی این واكسن توسط انجمن پزشكی فیلیپین، مشخص شد كه 20% واكسن‌های كزاز، به این هورمون آلوده است. البته سازمان بهداشت جهانی همه این اتهامات را دروغ و بی‌پایه خواند و نكته مهم‌تر آن است كه هیچ گزارشی از این مسأله در رسانه‌های ایالات متحده پخش نشد.



سازمان بهداشت جهانی و نظریه ساخته دست بشر بودن ایدز

برخلاف اكثر آمریكاییان، آفریقاییان از نظریه ساخته دست بشر بودن ایدز و احتمال ارتباط آن با برنامه‌های گسترده واكسیناسیون این سازمان در آفریقا در دهه هفتاد و گسترش سرسام‌آور این بیماری در دهه هشتاد آگاهی دارند.

در یازدهم می 1987، روزنامه معتبر انگلیسی سندی تایمز در مقاله‌ای افشاگرانه با نام «واكسن فلج ‌اطفال، عامل ویروس ایدز است» به طرح این موضوع پرداخت. در این مقاله به ارائه شواهد ارتباط طرح ریشه‌كنی فلج ‌اطفال توسط سازمان بهداشت جهانی و شیوع ایدز در آفریقا پرداخته شد. یكی از مشاوران سازمان بهداشت جهانی، پس از انتشار این مقاله اعتراف نمود، هم‌اكنون به این باور رسیده‌ام كه واكسن فلج ‌اطفال عامل انتشار ایدز بوده است.

روبروت گالو، كاشف ویروس HIV به نشریه تایمز گفت: «ارتباط بین برنامه‌های سازمان بهداشت جهانی و گسترش بیماری‌های همه‌گیر زمینه مطالعاتی مهم و جالب است. من قاطعانه نمی‌توانم بگویم كه این موضوع واقعاً اتفاق افتاده است، اما سال‌هاست كه معتقدم، استفاده از واكسن‌های زنده، همانند آنچه كه در مورد واكسن فلج‌ اطفال اتفاق افتاد، می‌تواند به فعال ساختن عوامل خفته‌ای چون ویروس ایدز بینجامد. به رغم اهمیت فوق‌العاده این موضوع، رسانه‌های آمریكایی در قبال آن كاملاً سكوت كردند و گالو نیز پس از آن هیچ صحبت دیگری در این‌باره نكرد. در سپتامبر 1987، طی كنفرانسی كه با حمایت سازمان سلامت ملی در كالیفرنیا برگزار شد، دكتر ویلیام كمپل داگلا، سازمان بهداشت جهانی را مسئول قتل‌عام آفریقاییان با ویروس ایدز معرفی نمود. این سخنرانی داگلاس كه در نسخه‌های گسترده و با عنوان «سازمان بهداشت جهانی قاتل آفریقاییان است» منتشر شد، این سازمان را متهم ساخت كه ویروس‌شناسان مولكولی را تشویق به آزمایش بر روی ویروس‌های حیواناتی مرگبار می‌نماید كه ویروس پیوندی مرگباری را برای نسل بشر تولید نمایند.

در سال 1989، داگلاس در كتاب خود با عنوان «ایدز: پایان تمدن» مدعی شد كه سازمان بهداشت جهانی، خود واكسن‌های مورد استفاده در آفریقا را آلوده ساخته است. وی ویروس‌شناسان سراسر جهان یعنی جادوگرانی كه این طاعون وحشتناك را خلق نموده‌اند و جبهه‌ای متحد را در مقابله با نظریه ساخته دست بشر بودن آن تشكیل داده‌اند، مورد انتقاد خود قرار می‌دهد. امروزه، عامل شیوع این بیماری، از سوی جامعه دانشگاهی و علمی، غالباً گاز گرفتن یك بومی توسط میمونی آفریقایی معرفی می‌شود كه پس از آمدن به شهر با فاحشه‌ای هم‌خواب شده و آن فاحشه نیز این ویروس را به بانكدار محلی منتقل نموده و وی نیز آن را به همسران سه دوست دختر خود انتقال داده است و بالاخره در ادامه این روند، هفتاد و پنج میلیون نفر در آفریقا به ایدز مبتلا شدند!

من در دو كتاب خود یعنی «ایدز و پزشكان مرگ» (1989) و «خون عجیب» (1993) به ارائه شواهد بسیاری پرداخته‌ام كه نشان می‌دهد، در دهه هفتاد یعنی دهه‌ای كه زمینه شیوع ناگهانی ایدز در آفریقا و آمریكا محسوب می‌شود، بسیاری از آزمایشگاه‌ها به نحوی گسترده ویروس‌های حیوانات و به ویژه خانواده میمون‌ها و شمپانزه‌ها را به مراكز متعددی منتقل می‌ساختند.

در این دوره بود كه نمونه‌های متعددی از ویروس‌های حیوانی، به گونه‌های مختلفی از حیوانات و اشكال مختلفی از بافت‌های سلولی تزریق شد كه نتیجه‌‌ی آن، شكل‌گیری و گسترش ویروس‌های جدید سرطان‌زا بود.

امروزه در نظر محققین و متخصصینی كه كاملاً قائل به ساخته‌ی دست بشر بودن ایدز هستند، شواهد به قدری روشن است كه ایدز را نه انتقال یافته از خانواده میمون‌ها كه نتیجه‌ی طرح‌های واكسیناسیون سازمان بهداشت جهانی در صحاری جنوبی آفریقا در خلال دهه 1970 و نیز واكسن آزمایشی هپاتیت B كه دقیقاً پیش از شیوع ایدز در آمریكا به همجنس‌بازان مرد تزریق شد، می‌دانند.



ویروس‌های سرطان‌زای میمون و واكسن فلج‌اطفال

مكرراً به جامعه آمریكا گفته می‌شود كه ویروس HIV در وهله‌ی اول، ویروسی میمونی بوده كه به گونه‌‌های مختلف این حیوان رسیده و به بیماری همه‌گیر ایدز دامن زده است. اما واقعیت ناگفته آن‌كه، ویروس‌های سرطان‌زای میمون، نیم قرن قبل یعنی زمانی كه واكسن فلج‌اطفال به میلیون‌ها نفر در سراسر كره زمین تزریق شد و در این بین، نیمی از جمعیت آمریكا هم مورد تزریق این واكسن قرا گرفتند، شیوع یافت.

در آغاز دهه 1960، مشخص شد كه تعداد زیادی از واكسن‌های فلج ‌اطفال تولید شده از بافت كلیه‌ی نوعی میمون كه در خلال سال‌های 1963 _ 1955 تولید شده بود، به نوعی ویروس میمونی به نام SV40 آلوده بوده‌اند. بلافاصله مشخص شد كه این نوع ویروس، عامل انواع سرطان در حیوانات آزمایشگاهی است. با این وجود، تا امروز مقامات دولت ایالات متحده هنوز هم اصرار می‌ورزند كه دلیل قاطعی برای مرتبط بودن این ویروس با سرطان‌های انسانی وجود ندارد. به رغم عدم علاقه مقامات دولتی طی سه دهه گذشته در بررسی این ویروس، مطالعات ژنتیكی و ایمن‌شناسی توسط محققین مستقل در یك دهه گذشته بیانگر آن است كه این ویروس دقیقاً با سرطان‌های مرگباری چون سرطان شش، سرطان مغز استخوان و تومورهای مغزی در كودكان مرتبط است.

گزارش سپتامبر 2003 نشریه واشنگتن تایمز مشخص ساخت كه تعدادی از واكسن‌های فلج ‌اطفال تزریق شده به میلیون‌ها كودك آمریكایی در سال‌های 2000 _1962 به نوعی ویروس میمونی آلوده بوده كه به تعدادی از انواع سرطان‌ها منجر شده و اسناد و شواهد آن نیز به مجلس سنا ارائه شده است.

این موضوع در مقاله منتشر شده در نشریه تحقیقات ضدسرطان آمریكا در سال 2000 با عنوان «واكسن خوراكی فلج‌اطفال و سرطان انسانی» نیز مورد بررسی قرار گرفته است و مشخص شده كه این واكسن‌ها به ویروس مذكور آلوده بوده‌اند. طبق آمار، از سال 1999 _ 1963 بیش از ششصد میلیون دوز واكسن فلج اطفال توسط شركت تولید كننده آن یعنی «لدرل» به بازار عرضه شده است.



واكسن فلج‌اطفال، ویروس میمونی و ایدز در آفریقا

ادوارد هوپر در كتاب 1070 صفحه‌ای خود با عنوان «رودخانه؛ سفری به خاستگاه HIV و AIDS» كه در سال 1999 منتشر شد، مدعی است كه واكسن فلج اطفال مورد استفاده در دهه 1950 كه از كلیه‌های میمون‌ها و احتمالاً شامپانزه‌ها استفاده شده است، به نوعی ویروس كه صورت تحول یافته HIV است، آلوده بوده است و همین ویروس است كه امروزه در قالب ویروس HIV، میلیون‌ها آفریقایی را به خود آلوده ساخته است. بررسی و مطالعه هوپر را می‌توان تداوم نظریه «تام كریتس» دانست كه در سال 1992 منتشر شده بود. در این سال بود كه كریتس از دیوید هیمن در مورد آغاز انتشار این ویروس سؤال نمود و وی در مقام یك سؤال و مجری طرح واكسیناسیون كودكان آفریقایی این‌گونه پاسخ داد: «منشاء ویروس ایدز برای جامعه علمی امروز اهمیتی ندارد. هرگونه تحقیق و بررسی درباره این موضوع كه این ویروس چگونه شكل گرفته، بی‌اهمیت است.»

این اثر هوپر با شمارگان بسیار بالا منتشر و مورد استقبال گسترده قرار گرفت، به طوری كه مقامات رسمی را كه همواره حامیان طرح ارتباط ایدز با نوعی بیماری ساخته دست بشر را به نوعی جنون، شكاكیت، كج خیالی و یا حامیان «نظریه توطئه» می‌دانستند، وادار به سكوت نمود.

از جمله مسائل ناگفته‌ی دیگر درباره این بیماری كه امروزه با سكوت روبه‌رو شده است آن كه، چگونه این ویروس كه در جوامع علمی، متعلق به همجنس‌بازان سیاه‌پوست آفریقا شناخته می‌شود، به بیماری در بین سفیدپوستان همجنس‌باز در منهتن نیویورك تبدیل شد و اصلاً چگونه اولین شناسایی این بیماری در سال 1979، پنج سال زودتر از اولین مورد ابتلا به آن در آفریقا اتفاق افتاد.

به عقیده من، تعیین منشاء ایدز، بدون پرداختن به این موضوع كه چرا ایدز در آمریكا تنها به افراد جوان، غالباً سفیدپوست و البته همجنس‌باز خلاصه می‌شود و آغاز آن هم به سال 1979 باز می‌گردد، ممكن نیست. به عقیده من، شاهدی برای این موضوع كه ایدز آمریكا ریشه در آفریقا دارد، وجود ندارد.

نكته مهم دیگر آن‌كه، ویژگی‌های ویروس HIV در آمریكا، ماهیتی كاملاً متفاوت از ویروس آفریقایی آن دارد. یافته‌های ماكس اسكس از دانشگاه هاروارد كه یكی از كاشفان ویروس HIV می‌باشد، بیانگر آن است كه دو نوع از این ویروس با ماهیت متفاوت وجود دارد. نوع اول یا ویروس آمریكایی كه توسط خون و همجنس‌بازی منتقل شده است و نوع دوم كه عملاً از راه سكس مهبلی انتقال می‌یابد و در آفریقا رواج دارد.

آغاز این شیوع، بی‌شك با آزمایش‌های واكسن هپاتیت B در سال 81 _ 1978 بر روی مردان همجنس‌بازی كه نقش خوكچه هندی داشتند، باز می‌گردد. چند ماه بعد از آن كه اولین گروه مردان، در آزمایشی در مركز خون نیویورك، مورد تزریق این واكسن قرار گرفتند، اولین مورد اختلال در نظام ایمنی در این افراد گزارش شد. این نوع واكسن كه كشف شده از بافت شامپانزه بود، می‌تواند به عنوان منشاء ایدز شناخته شود. البته هیچ‌گاه اشاره‌ای به این واقعیت نمی‌شود كه مركز خون نیویورك در سال 1974، نخستین آزمایش را كه بر پایه ویروس شامپانزه بود، در آفریقا انجام داد. از جمله اهداف این طرح در مؤسسه زیست پزشكی لیبریا، تولید واكسن هپاتیت B انسانی در بدن شامپانزه بود.

اما نكته قابل تأمل آن‌كه، آزمایش‌های هپاتیت در مركز خون نیویورك بر روی مردان همجنس‌باز نشان می‌دهد كه در سال 1979، یعنی سالی كه مدعی آغاز ایدز در جهان و آن هم در آفریقا می‌باشد، 6% این افراد نسبت به ویروس HIV، مثبت بودند و در سال 1981، این رقم به 20% و در سال 1984 به 40% رسید.

به واسطه وجود این حقایق است كه كارشناسان ایدز بر آن شده‌اند تا به ما بقبولانند كه آزمایش مولكولی بر روی نمونه خون خشك شده از یك مرد سیاه‌پوست گمنام در سال 1959 در كنگو، دلیلی قانع‌كننده برای آن است كه ایدز پیشتر در آفریقا، آن هم به میزان قابل توجهی وجود داشته است.

برای من، توضیح بی‌معنایی و بیهودگی این موضوع در جامعه علمی كار دشواری نیست. بله! دولت نمی‌خواهد كه مردم به سلامت واكسن‌ها شك كنند، لذا تقصیر را به گردن میمون‌های آفریقایی و خود آفریقاییان كه بنا به شواهد بسیاری بر اثر همین آزمایش‌ها آلوده شده‌اند، می‌اندازد.

خلاصه این‌كه، دانشمندان فعال در این حوزه، تنها بی‌قید و بندی جنسی، همجنس‌بازی، سوزن‌های آلوده و ... را عامل انتشار این بیماری می‌دانند، اما هیچ‌گاه نمی‌خواهند به نقش خود و مسؤلیت‌شان در این هولوكاست انسانی توجه نمایند.

 

نوشته شده توسط زینب اقبالی در  پنجشنبه 4 اسفند 1384  و ساعت 01:02 ق.ظ

   

وبـــلاگ

 

جستجو

 

خبرنامه

 

صفحات

 

مطالب پیشین

 

 

نویسندگان